تبليغاتX
هریق سبز
 

هریق سبز

 

 

 

 

درباره داش مهدی

عشق نفرین است و شکستن دل عاشق بدترین نفرین!!!

سلام ، من مهدی 18 سالمه از مشهد ، عزیز جان من عاشق شکست خورده هستم ؛ ازت خواهش میکنم که توی قسمت نظرات منو راهنمائی کن


فهرست اصلی

صفحه اصلی

تماس با من

آرشیو وبلاگ


رفقا

بد نیست کلیک کن

سایت اختصاصی بهنوش بختیاری

سایت اختصاصی مهران مدیری

سایت اختصاصی سیامک انصاری

شبهای نقره فام

عشق بیدار

سروش عشق

روز نوشت

غروب تنهائی

دختر طوفانی

دختر یخی

دوست داشتنیه؟

نازنین ترین

دختر تنها

الفبای عشق

یادم تو رو فراموش

زندگی من

تک ستاره ی من

معمای قلب من


نوشته های پیشین

هفته دوم اسفند 1385

هفته اوّل اسفند 1385

هفته سوم دی 1385


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

در برابر خانم ها چه باید کرد؟

چگونه مطمئن شويم که یک دختر آماده ي بوسيده شدن است؟

ضدحاله اگربري طرفه يک دختر براي بوسيدنش و اون روشو اون ور کنه !! پس چکار ميشه کرد که اين اتفاق نيفته و قبل از اين که اقدامي براي بوسيدن بکنيم، بدونيم که دختر مايل به بوسيده شدن هست؟ ديگه احتياج نيست بشينيد غم و قصه بخوريد که چرا لب هاي قشنگ دختره رو نبوسيديد از ترس، از اين تکنيک استفاده کنيد در 95 درصدمواقع جواب مي ده... وقتي که مشغول صحبت با دختره هستيد، خيلي با ملاحظه نوک موهاشو لمس کنيد و يه چيزي راجع به موهاش بگين. مثلا چقدر موهات خوشرنگه يا ...اگر ديديد دختره با اين مساله مشکلي نداره و لبخند زد يا همچين چيزهايي دوباره نوک موهاشو (لطفا با دقت بخونيد و خودتونو به خنگي نزنيد، نوکه موهاش نه نوکه جاي ديگش) لمس کنيد و باهاش آروم بازي کنيد و ولي اين بار موقع اين کار چند بار نگاهتون رو از چشماش به لبهاش بندازيد و دوباره چشمهاش، اگر هنوز مي خنديد و عکس العمل منفي نشون نداد ، بدونيد که آماده است براي بوسيده شدن. حالا چرا اين تکنين کار مي کنه؟ براي اين که دختر به طور غريزي معني حرکت شما رو مي فهمن و اگر نخواهند که اين اتفاق بيفته وسيله اي دارن که اعتراض بکنن و خيلي راحت مانع بازي شما با موهاشون مي شن، اگر اين اتفاق افتاد اوضاع هنوز مناسب ماچ و بوس نيست، قدر اين تکنيک رو بدونيد که مي تونه دماغتونو از سوخته شدن حفظ کنه، با اين تکنيک به جاي دو ساعت اين پا اون پا کردن که بوسش کنم نکم؟ تو 1 دقيقه مي فهميد که چي کاره ايد

***************************************************

چگونه هر دختری را تحت تاثیر قرار دهیم
قابل توجه اونايی که دنبال دختر می گشتن اين قدم اوله
اکثر قريب به اتفاق مرد ها ماتحت مبارک خودشونو پاره می کنن که دخترا رو تحت تاثير قرار بدن. فقط کافيه که به رفتار يک مرد با دختری که تازه آشنا شده يا برای اولين بار باهاش رفته بيرون توجه کنيد تا متوجه بشين که چی ميگم، وقتی که يک مرد به فکر اين می افته که دختری رو تحت تاثير خودش قرار بده معمولا عين بچه ننه ها و بی عرضه ها رفتار می کنه، مثلا همش سعی ميکنه که حرفهای باحال بزنه يا همش مواظبه که نکنه يک وقت يه چيزی از دهنش دربیاد که دختره خوشش نياد، اگر هم حرفی بزنه که دختره باهاش موافق نباشه زود حرفشو پس می گيره، همش نگرانه رفتارش طبيعی نيست حرفهاش و يا حتی حالت بدنش طبيعی نيست، خلاصش اين که سعی ميکنه بهترين رفتار ممکن رو داشته باشه
مشکل از اون جايی آغاز ميشه که دخترها گيرنده های بسيار قوی ای دارن، تا همچين رفتاری می بينن پيشه خودشون می گن ها ها يه خره ديگه. به هر جهت وقتی دختری می فهمه که شما خيلی داريد سعی می کنيد که اونو تحت تاثير قرار بدين پيشه خودش فکر می کنه که تحفست و رفتارتون نتيجه ی عکس ميده، با اين رفتار دارين به دختره ميگين: عزيزم من می دونم تو منو برای اون چيزی که واقعا هستم دوست نخواهی داشت برای همين سعی می کنم تورو تحت تاثير حرفام قرار بدم، در ضمن من آدميم که خيلی دور و برم دختر نبوده تا حالا، و نمی تونم وقتی با يک دختر خوشگل حرف می زنم عادی رفتار کنم
حالا چاره چيه؟ اصلا سعی نکيد تحت تاثير قرارش بدين، بی خيال، همين جا رفتار شما با اقلا ۹۵ درصد از مردای ديگه متفاوت می شه و همين امر تحت تاثير قرارش ميده! خوب کلکيه نه؟ باور کنيد اين تنها راه تحت تاثير قرار دادن يک دختره. چون که خيلی کم چيزه وجود داره که اونو واقعا تحت تاثيرقرار بده، سعی کردن شما فقط باعث ميشه که اون علاقش به شما کمترشه

حالا بذارين يه مثال بزنم، فرض کنين با يه دختر برای دفه ی اول رفتين بيرون و ازتون می رسه که چه کاره ايد، بيان دوتا جوابو در نظر بگيريم

من شادی جان، از اونجايی که رشتم مهندسيه الياف های نازکتر از مو است در همين زمينه در شرکتی به عنوان تکنسين الياف کار می کنم.و چون کارم خيلی خوب بوده قراره که به زودی به کارشناس ويژه ی الياف های نازکتر از يک دهم ميليمتر ارتقا پيدا کنم. خيلی کار حساسيه!
راستشو بخوای من معمولا سعی می کنم به اين سوال جواب ندم ولی چون حس می کنم تو با بقيه فرق داری بهت ميگم. من تو کاره تجارتم. تجارت برده می کنم
!

شما باشيد کدومو می گيد؟ حالا بياين ببينيم دختره در هر کدوم از اين موارد چه فکری میکنه ؟

با خودش میگه: این دیگه کیه

خيلی داره خودشو می کشه که شغلشو از اونی که هست مهمتر جلوه بده.
۲. تاحالا کسی جرات نکرده بود سوال جدی منو در رابطه با همچين مساله ی مهمی چرند جواب بده، آدم جالبيه! بعد در مياد ميگه: نه جدی ميگم خودتو لوس نکن واقعا چی کاره اي؟ و شما هم با لحنه جدی می گين: باورش سخته نه؟ برای اين که همه کسايی که اين شغلو دارن سعی می کنن از بقيه مخفی نگهش دارن و...


نتيجه گيريه علمی ، تخيلی: اگر می خواين دختری رو واقعا تحت تاثير قرار بدين دست از تلاش برای تحت تاثير قرار دادنش برداريد و تا می تونيد بامزه باشيد.يه جوری که اون هم يه خورده سره کار بگذاريد. ولی يادتون باشه زياده روی نکنيد و فقط چرند بارش نکنيد که بگه بابا اين ديگه عجب اسبیه!!!

 

*****************************************************************************************

چگونه سره حرف رو با هر کسی باز کنیم

من واقعا نمی دونم چرا شماها می خواین یاد بگیرین چه جوری سر حرف رو باز کرد؟! مگه حرفه بدبخت به شما چه کار کرده که می خواید سرشو باز کنید. اقلا تهش .... خوب دیگه لوس بازی بسه بریم سر مطلب


این طور که بوش میاد خیلی ها تون با سر صحبت رو باز کردن با دخترها مشکل دارید، همون کارو بکنید که اگر طرف پسر بود می کردید ،معلوم شد که درمورد پسرها هم همین مشکل رو دارید. خوب این هم راه حل
برای این که شروع به صحبت با کسی کنید سه راه وجود داره

در مورد یه چیزی سوال بپرسید. مثلا: توی یک نمایشگاه هستید - چه فکر می کنید راجع به این اثر؟

راجع به یه چیزی نظرتون رو بیان کنید. مثلا: توی صف سینما هستید - عجب صفه طولانی ای، هیچ فکر نمی کردم "فلان فیلم" انقدر طرفدار داشته باشه
یک حقیقی رو بیان کنید. مثلا: اتوبوس دیر کرده یا چه قدر امروز سرده

موضوع هر یک از این سه مورد بسته به شرایطی که درش هستید فرق می کنه. ولی تا اونجا می تونید موضوعاتی رو انتخاب کنید که در طرف مقابل ایجاد علاقه کنه

تدکر: درسته که شما باحال ترین و با نمک ترین و خوشتیپ ترین آدم هستید و خلاصه خیلی کارتون درسته. ولی لطفا سعی کنید سوژه ی صحبت راجع به خودتون نباشه. باور کنید آدم های غریبه اونقدر که شما به خودتون علاقه مندید علاقه مند نیستند. ولی نکته ی جالب اینجاست که اونها هم به همین اندازه به خودشون علاقه مندند نتیجه گیریه علمی این که اگر سوژه ی صحبت به نحوی به اونها ارتباط پیدا کنه شانس موفقیت بیشتری دارید

همونطور که در بالا می بینید بدترین نوع شروع بیان کردن یک حقیقته مثله این که هوا چه سرد شده امروز. دوتای دیگه هر دو خوبن،اگر از سوال کردن استفاده می کنید سعی کنید هی پشته سره هم سوالایی که جواب کوتاه می خوان نپرسید که تبدیل به بازپرس می شید،سوال های چرا وچطور که پاسخ های بلند نیاز دارن بپرسید

حقیقت نه چندان شیرین: از کل آدم هایی که سعی می کنید سره حرفو باهاشون باز کنید 20 درصد محلتون نخواهند داد،این طبیعته ناراحت نشید وخودتو نبازید. مخصوصا اگر انقدر بد شانس بودید که ازصد تا رفتین سر بیست تای اول شجاع باشین به هشتاد تای دیگه فکر کنید ، به قول معروف چیزی که زیاده آدم

*****************************************************

چگونه يک دختر را بخندونيم و به طرفه خود جذب کنيم

حالا مي خوام چند تا نکته بهتون بگم که بتونيد بدون اين که تبديل به يک آدم مسخره بشيد هر دختري رو بخندونيد و در ضمن به سمت خودتون جذب کنید،قبل از که شروع کنم اين رو تذکر بدم که دليلي که اکثر مرد ها از خندوندن نتيجه مثبت نمي گيرن اينه که سعي مي کنن با گفتن جوک دخترها رو بخندونن،در حالي که خنده اي که در اينجا مورد نظر ماست خنده ي حاصل از داشتن يک شخصيت با مزست،براي مثال چارلي چاپلين براي خودش يک شخصيت خلق کرده بود که بامزه بود کاراش (خجالتي و دست و پا چلفتي در عين حال زرنگ و ...) شما هم بايد براي خودتون يک شخصيت خلق کنيد که جذاب و خنده دار باشه ولي مطمئنا دست و پا چلفتي مورد نظر ما نيست راه هائی بهتون میگم که بتونید یک شخصیت با مزه خلق کنیدوعين خنده دار بودن جذاب هم باشيد

تا مي تونيد در مورد مسايل مختلف مربوط به دختر زياده روي کنيد،مثلا يه دختري بهتون ميگه واي چقدر موام بد شده امشب (داره ناز مي کنه که شما بگيد نه خيلي هم قشنگه)! و شما هم مي گيد : من ني خواستم بروت بيارم ولي آره خيلي بد شده،همونجا احتمالا دختره ميخنده و يک وشگوني ازتون مي گيره و شما هم مي تونيد اينو براش ديگه تا آخره اون شب داستان کنيد و همش بگيد واي همه دارن مواتو نگاه مي کنن! حالا چي کار کنيم و يا مثلا من خجالت مي کشم با اين موا با تو راه برم و...

تا اون جا که مي تونيد سعي کنيد متحمش کنيد مي خواد شمي رو بلند کنه! دختر مثلا اگه گفت ديگه ديره و من بايد برم خونه بگيد ولي من باهات نميام و اون مي گه نه گفتم تو بيا گفتم من مي خوام برم خونه و شما هم که انگار کريد مي گيد اي بابا ما هنوز همديگرو درست نميشناسيم و تو مي خواي منو ببري خونت عجب دور و زمونه ای شده!!!

حرفاشو سو تعبير سکسي کنيد،مثلا اگر داشت بهتون مي گفت مثلا با هم شام درست کنيم و برگشت گفت: "بکنيم يا نه"؟ بگيد: آخه الان؟ اينجا؟ بده جلوي همه بکنيم! حالا نمي خواي تا شب صبر کنيم؟! و ...

زيادي لبخند نزنيد و به جوکهاي خودتون نخندید مسایل مختلف روبه هم مربوط کنيد به طرزه با مزه. مثلا اگر يه دختره چاق وارد يه کافي شاپ ميشه که شما نشستيد شد و کون بزرگي داشت بگيد اه، جنيفر لوپز اينجا چيکار مي کنه يا

احساساتشو لطيف مسخره کنيد؟ مثلا : مي گه واي واقعا از اينکه مردم بقل دستم سيگار بکشن متنفرم! بگيد: حالا واقعا نسبت به اين کار چه احساسي داري؟اين ها رو با جوک ها و تيکه هاي با مزه تون قاطي کنيد، حتما نتيجه مي ده

**********************************************

به دخترا چی بگیم

خیلی خوب ، برای مشتاقان علم شیرین دختربازی بریم سراغ مطلب جدید
گفته بودم که براتون خواهم نوشت که به دخترا چی بگید. در برخورده اول
توصیه ی اساسی: اصلا فکر نکنید که هر چرندی که بقیه می گن شما هم بگید،نرید بگید خانم چند دقیقه می تونم وقتتون رو بگیرم و این حرف ها . این ماله کساییه که این وبلاگونمیشناسن،عزیزای من به شرطه این که نکته ی دفعه قبل رو رعایت کنید و شخصیت قوی ای از خودتون نشون بدید تقریبا با هر چیزی می تونید سره حرفو باز کنید
چند تا پیشنهاد: سوال کنید! راجع به هرچی که می خواید،بعد از اونجای کار یک چیزی توی حرفهاش یا رفتارش پیداکنید و باهاش شوخی کنید و همین طور ادامه بدید
راجع به کس دیگه حرف بزنید. مثلا توی یه مهمونی بقله یه دختر نازنازی نشستید فکر می کنید که چی بگید؟! می تونید یه بدبختی رو پیدا کنید و راجع به این وای عجب ما تحته گنده ای داره یا این که چقدر بد لباس پوشیده یا هر چیزه دیگه ای با دختره حرف بزنید.
توی خیابون می تونید بگید که خیلی دلتون می خواد باهاش آشنا شید ولی وقت ندارید، ازش شماره بخواید یا بهش شماره بدید

توصیه مهم: هر کاری می کنید خیلی طولانیش نکنید و زود تمومش کنید. در برخورده اول نباید کار به اونجا بکشه که حرف کم بیارید یا به مزخرف گفتن بیفتید. کوتاه و مختصر و مفید باشید
مثال: فرض کنید توی یک مهمونی یک دخترو می بینید و به هر روشی که دلتون می خواد باهاش سره حرفو باز می کنید،بعد از یک خورده حرف زدن و حتی اگر فرصتش بود مسخره کردنش (مثال در مثال: دارید حرف می زنید متوجه میشید که پاهاش یه خورده بزرگه، زود بگید وای تو کفش چه جوری گیر میاری با این پاهای بزرگ! البته این کارو فقط با دخترهای خیلی خوشگل بکنید که اعتماد به نفسه زیادی دارن) بعد از اینها بگید که از شما باید برگردید برید پیشه دوستاتون. (حرف زدن با شما خیلی مهمه و مفت نیست) یا هر بهانه ی دیگه که دوست دارید و واقعا بلند شید که برید،یک قدم که برداشستید می تونید برگردید بگید راستی شماره من اینه یا شمارتو برام بنویس و کاغذ آماده بهش بدید ( عمله انجام شده قرارش بدید ) و بگید که به نظرتون می تونه مصاحبه خوبی باشه و شاید بتونید گه گاه یه گپی با هم بزنید
یادتون باشه به هیچ عنوان حرف از این که آیا دوست پسر داره یا این ها نزنید،شمامی خواید باهاش دوسته عادی باشید. (ارواحه عمه هاتون)
عزیزانم دختر های خوشگل روزانه به اندازه حدودا یک دوازدهم موهایه سره شما (یک پنجمه موهای جای دیگه) پسر می ره سراغشون،و اونا فکر می کنن که دیگه خدان و ... پس صلاح اینه که اولا متفاوت با بقیه باشید (اگه گفتید وقتتونو بگیرم و به تته پته افتادید فاتحه ی کار خوندس)و دوما حالیش کنید که تحفه ای هم نیست. رییس شمایید و شما هستید که تصمیم می گیرید که انقدر دختر باحالی هست که باهاش دوست شید یا نه،و یادتون نره اکثره این ها رو رفتارتون باید حالیش کنه نه این که برگردید بگید تو هیچ گهی هم نیستی و من رییستم نکبته مادر ق... (بعضی وقتا نوشتنه فحش خیلی حال میده، نمی دونم چرا؟

****************************************************

ترس از جنس مونث

خوب بريم سراغ اصل مطلب ،يکی از بزرگترين مشکلاتی که همه ی ما باهاش روبرو هستیم، ترس از جنس مونث است. بعضيامون اقرار می کنيم به اين مطلب و بعضی انکارش می کنيم.
چند تا مثال براتون می زنم تا مطلب روشن تر شه: چند بار تا حالا براتون پيش اومده که از يک دختری خيلی خوشتون بياد ولی بترسين برين باهاش حرف بزنين يا رفتين با يک دختری حرف بزنيد و انقدر هول کرديد که خودتون هم نفهميديد که چی دارين ميگين يا خواستين يک دختری رو ببوسيد يا لمس کنيد و ترسيدیدای وای حالا چی میشه!!!

اشکال بزرگه اين ترس اينه که نه تنها باعث می شه که شانس های زيادی رو تو زندگيتون از دست بديد (از کجا می دونيد اون دختری که ترسيديد و نرفتين سراغش،خودش کشته مردتون نبوده) بلکه هر موقع هم که با يک دختر ارتباط برقرار می کنيد اون بلافاصله اين ترس رو تشخيص ميده و می فهمه که شما آدمی نيستيد که خيلی در روابط با دخترها موفق باشيد. نتيجه: آستالاويستا بيبی! خداحافظ شمایادتون باشه دخترا توی روابط خيلی تيز و باهوشن و خيلی زود می فهمن که طرف چند مرده حلاجه. فقط بروشون نميارن تا خوب مطمئن شن که آيا شما هيچ سودی براشون دارين يا نه،مثلااگرچه به عنوان کانديد روابط رومانتيک همون اول ردتون کرده،آيا حمال خوبی هستيد که هروقت خواست بار جابجا کنه ازتون استفاده کنه! يا آيا می تونه ازتون برای درسش کمک بگيره يا فقط ازتون به عنوان سوژه خنده با دوستاش استفاده کنه و يا حتی با اين که خيلی علاقه مند نيست بهتون اگر پولدار يا سودمند باشيد باهاتون ازدواج کنه
قصدم ازين حرفها کوبيدن يا اهانت به دخترها نيست فقط خواستم حاليتون کنم که صرف اين که يک دختری شما رو به عنوان يک دوست قبول کرده معنيش اين نيست که به شما علاقه ی خاصی داره و اگر می خوايد دختربازه موفقی بشيد،قدم اول اينه که وقتتونو با اين تيپ دخترها تلف نکنيد به اميد اينکه يه چيزی می ماسه يا خودتونو گول نزنيد که نه اونم حتما منو دوست داره و دل به دل راه داره و اين کسشرا
انقدر مطلب برای گفتن زياده که مجبور ميشم گه گاه قر و قاطی بنويسم مثل بالا. برگرديم سره ترس،اون طور که گفتم اين ترس در همه ما وجود داره،من خودم يادم مياد اولين باری که تو زندگيم سراغ يک دختر رفتم که باهاش دوست شم انقدر ترسيده بودم و هول کرده بودم که دهنم چنان خشک شده بود که اصلا نمی تونستم حرف بزنم. بماند که از بس هول بودم اتوبوسه به اون گندگيه نديدم و داشتم می رفتم زيره اتوبوس
اولين قدم در درمان اين ترس اينه که بپذيريد که می ترسيد و به فکره چاره باشيد. يادتون باشه هميشه باخودتون اقلن دراين موارد صادق باشين
حالا بذارين يک تجربه ی باحال با هم انجام بديم. (ای بيتربيتا نه ديگه اونقدر باحال) : چشماتونو ببندين. حالا باز کنين که بتونين اين مطالب رو بخونين،خوب فکر کنين يک باری که با يک دختری (هر دختری) حرف می زديد يا هر چی و اصلا هول نبوديد و عينه خيالتونم نبود چه حالتی داشتيد. فکر کنيد ببيند که چرا اصلا هول نبوديد.

حالا من بهتون می گم فکر کنم خودتونم فهميديد. برای اينکه اون دختر يا رابطه ی با اون اصلا براتون مهم نبوده. ديدن بعضی وقت ها يه دختری که خوشتون نمياد مياد سراغتون و شما سعی می کنين دست به سرش کنيد چقدر آدم ريلکس و خونسرد و راحت برخورد می کنه


اين جا هم همونه،اگر می خوايد اين ترس از بين بره بايد به نتيجه رابطه با اون دختر اهميت نديد،در يک کلام کونه لقش اونم با تشديد،ذکرخیلی مهم،یکوقت نباشه که دختر رو ببينيد و خوشتون بياد و قبل از اينکه برين سراغش هی بشينين بهش فکر کنيد و تجسمش کنيد و قربون صدقش برين ها،يادتون باشه اينجا تجسم خلاق و اين کسشرابدردنمیخوره هرچی بیشتر فکر کنيد براتون مهم تر ميشه و شانس موفقيتتون کمتر ميشه.
از امروز تصميم بگيريد که رابطه با جنس مونث رو ياد بگيريد. برای اين دفه مشق داريم. بله اينجا ما مشق شب هم داريم و هرکس نکنه صفر می گيره و رفوزه ميشه و مدرک دختربازيشو دريافت نمیکنه ،و روز: از الان به مدت يک هفته تا يک ماه (بسته به شدت ترستون) سعی کنيد با هر زن و دختری که امکان داشت رابطه برقرار کنيد و فقط هم به قصد حرف زدن و خوش و بش کردن،يادتون باشه به هيچ وقت قصدتون مخ زدن و شماره گرفتن و اينها نيست حتی اگر همه خوب پيش می رفت،چرا؟ برای اين که بايد خودتونواز نتيجه ی يک برخورد جدا کنيد،تنها از اين راه که ترستون ميريزه. بايد با خودتون قرار بذارين که اصلا برای من مهم نيست که چی می شه من دارم می رم با اين دختر حرف بزنم که يک چيزی ياد بگيرم،اگر بخواين نگران نتيجه باشين هيچ وقت به هيچ جا نمی رسين. برين و اين کارو حتما در عمل انجام بدين. تجسم خلاقو بی خيال

اين کار خالی از لطف هم نيست. سعی کنید به صورت fun بهش نگاه کنيد،هم يه چيزی ياد گرفتين هم

يه لاس خوشکه ای زديد. يادتون باشه هر دختری يا زنی که امکانش وجود داشت جوون پیرخوشگل زشت هرچی. قصد شما بازم تکرار می کنم،ياد گرفتن ارتباط با جنس مخالفه نه چيزه ديگه ای. يادتون هم باشه که هميشه يک جنتلمن باشيد. منظورم اين نيست که لفظ قلم صحبت کنيد و خايه (تخمدان) مالی کنيد ها. ولی ديدم که خيلی ها باحال بودنو،با برخورد زننده داشتن يکی ميدونن،يک اشتباهه خيلی بزرگه مگر اينکه شما يک راک استار معروفی چيزی باشيد که اکثر ما نيستم.

 

 

نوشته شده توسط داش مهدی حسن زاده در چهارشنبه 1385/12/09 ساعت 9:15 بعد از ظهر موضوع: | لینک ثابت



این مطالبو همه بخونن

(مهمترین اختراع بشر)

مستراح ته حياط

يه نوع مستراح، مستراح ته حياطه. اگه تا حالا به خونه‌هاي

سي سال ساخت يا قديمي‌تر رفته باشيد به احتمال زياد

ته حياط (آخر دنيا) يه اتاقک خيلي کوچيک ديدين که

مي‌پرسين اين ديگه کجاست

البته بايد بگم اين هم يه جور مستراحه مثل بقيه مستراح‌ها

که هم خوبي داره و هم بدي. خوبيش اينه که بوي معطر

و شمايل زيبا شما رو اذيت نمي‌کنه چون حداقل مسافت

بين مستراح و خونه رو بو طي نمي‌کنه. ولي بدي‌هاش

بيشتر از خوبي هاشه. چون اولا همه مي‌فهمن که يکي يه

مشکلي داره و داره مي‌ره که حلش کنه. و بعد حالا مشکل

اينه که يارو بايد خودش رو آنقدر نگه داره تا برسه به مستراح

در اين مورد کشته و زخمي زيادي گزارش شده که که براي

همشون طلب راحتي حداقل دراون دنيا رو مي‌کنيم

واي به حال کسي که بخواد تو زمستون ازش استفاده کنه.

توي يه شب سرد و تاريک زمستون، دو تا عاشق نشسته

بودن کنار کرسي و خودشون رو گرم مي‌کردن

يه دفعه آقاي عاشق احساس بدي بهش دست ميده.

درد در ناحيه‌ي زيرين شکم، دل‌پيچه و ... روش نميشه

به معشوقش بگه کجا مي‌خواد بره

براي همين هيچي نميگه. منتظر مي‌شه شايد فرجي بشه

ولي فايده‌اي نداره. ديگه طاقتش تموم ميشه.

يه لحظه اجازه ميگيره و به صورت نيم دو مثل دويدن

تو دوي ماراتون به طرف حياط راه مي‌افته. دمپايي‌هاي

خواهر کوچولوش رو پيدا ميکنه. به زور پاهاش

رو توشون جا ميده و توي برف‌ها شروع به حرکت ميکنه.

خرت...خرت...خرت... اصلا به صدايي توجه نداره تنها

چيزي که الآن اون بهش فکر مي‌کنه اونجاست. «چه حياط بزرگي

تا همين ديروز با دو قدم ميرسيدي به تهش. حالا چرا انقدر درازه؟

واي چه دردي. چه قدر اذيتش ميکرد. آنقدر که حتي

معشوقش رو هم فراموش کرده بود. ناگهان يه درد هم

توي پاش احساس کرد و به زمين خورد. نگاه کرد و

آجري رو که ديروز با داداشش براي دروازه‌هاي گل

کوچيک گذاشته بودن رو ديد.

ولي درد پا از يادش رفت. هر جوري شده

خودش رو به اونجا رسوند. «واي عزيزم! قربونت برم.

چه بوي خوبي! چه منظره‌ي دل انگيزي

ولي وقت اين حرف ها رو نداشت. اگه يه لحظه

دير مي‌کرد به خاطر يه کثافت کاري بزرگ زندگي

تازه‌آش با معشوقش به پايان ميرسيد. بنابراين

سريعا دست به کار شد و شروع به کار کرد. کارش

با يه صداي مهيب آغاز شد. «واي خدارو شکر.

اگه پدرم مستراح رو تو خونه ساخته بود که الآن آبروم رفته بود

و بقيه کار با انواع صداها و بوهاي مختلف ادامه پيدا کرد....

جدال آقا با خودش حدود نيم ساعت طول کشيد.

خوب آخه بعضي‌ها مشکل‌هايي دارن. وقتي از مستراح

خارج شد دنيا يه جور ديگه بود. همه چيز رو رنگي ميديد.

همه چيز واضح شده بود. چه حياط قشنگي داشتن.

خيلي چيزها بود که قبلا به چشمش نيومده بود.

حياط خونه باز هم با دو قدم تموم شد!!! با خودش

به شوخي گفت:«حياط ما هم فري سايزه!» همه

چيز خوب شده بود، الا يه چيز.

وقتي به اتاق رسيد معشوقش اونجا نبود.

البته باز هم اون متوجه نشد. تا اينکه يه يادداشت

روي ميز ديد. ناگهان به خودش اومد و جاي خالي

خانوم رو تو اتاقش احساس کرد. با عجله يادداشت

رو باز کرد و شروع کرد به خوندن. «کامبيز عزيز اين

يادداشت رو برات نوشتم چون روم نميشد جلو روت

حرفم رو بزنم. راستش وقتي فهميدم تو به طرف

موال ميري خيلي برام خوشايند بود چون فهميدم

مرد من حقيقت رو پنهان نمي‌کنه. راستش

مي‌خواستم ازت بپرسم قرص‌هاي مسهلي که

استفاده مي‌کني اسمش چيه؟ حالا اگه هنوز

هم منو دوست داري و مي‌خواي که با هم

رابطه داشته باشيم در داروخانه‌ي شبانه‌روزي ... منتظرتم.

اگه نياي يعني زندگي من در خشکي و ناراحتي تموم شده.

دوستت دارم! ژيلا» با سرعت لباسش رو پوشيد و

به طرف داروخانه به راه افتاد.

اين هم شرح کاملي از نوع استفاده و مضررات

مستراح ته حياط. حالا خودتون قضاوت کنيد که

خوبيهاش به بديهاش مي ارزه يا نه. توي اين

داستان که خيلي هم فايده داشت. البته مستراح

خيلي فايده‌ها داره که يکيش هم استحکام خانواده است!

مستراح تو خونه

از انواع مستراح ميشه از مستراح تو خونه اسم برد.

از اين نوع مستراح شکل‌هاي زيادي ديده ميشه و

همينطور انواع زيادي هم داره. گذشته از طبقه‌بندي

محلي و شکلي، اين مستراح محبوب‌ترين مستراح

در طول تاريخ و ما قبل تاريخ بوده. چون اين مستراح

داخل خونست و راحتي زيادي داره. البته چون داخل

خونه اکثرا خودي هستند، اين مسأله بعضي وقت‌ها

مشکل هم پيدا مي‌کنه. از اين مشکل‌ها در هر

خونه‌اي هست و همه تقريبا بهش عادت کردن.

حالش تعريفي نداشت. ديشب پر خوري کرده بود.

زردآلو، آلو، لواشک و ... مهموني بود، نمي‌تونست

تعارف کنه. خيلي دوست داشت. پس خورد. هي

خورد و خورد. خيلي‌ها بهش نگاه مي‌کردن ولي اون

با خودش ميگفت: اگر آدم به اين چيزا اهميت بده

پس نبايد زندگي کنه و اون مي‌خواست که زندگي کنه.

پس کارش رو ادامه ميداد. اما فکر آخر عاقبتش رو نکرده بود.

حالا نتيجش رو گرفته بود. يواش يواش بهش فشار ميومد.

خسته شده بود از بس رفته بود مستراح. شکلش شبيه

مستراح شده بود. (اين هم يه نوع مستراح) لجش گرفته بود.

فشار داشت زياد ميشد. «ديگه کم نميارم. آنقدر همينجا

ميشينم تا خوب بشه

صحنه عوض مي شود...

«آخيش. دارم راحت مي ي ي شم. آخ.... آدم مگه

مرض داره خودشو نگه داره؟ بايد راحت باشي

نه خودتو عذاب بدي.» يه دفعه يه صداي مهيب توي خونه مي پيچه.

گررررررررررررررررررررررررروووووووووووووووووووووووووو

ممممممممممممممممممم.

«هورااااااااااااا» از شادي نمي‌دونست چي کار کنه.

کارش که تموم شد دست‌هاش رو شست و

قفل در رو باز کرد و آروم اومد بيرون. زمين و زمان

جلوي چشمش سياه شد. حالا اصلا نمي‌دونست

چي کار کنه. سرخ سرخ شد. بعدش هم شش تا

رنگ ديگه عوض کرد. با سرعت رفت توي اتاقش.

مادرش اومد توي اتاق. «چرا نمياي تو سالن مادر؟

نامزدت اومده. ضمنا از اين به بعد تو خوردن

زياده روي نکن. چند تا از همسايه‌ها هم اومدن دم در.

فکر کردن چيزي منفجر شده. زود بيا تو سالن. يالا

اين يکي از بدي‌هاي مستراح توي خونست.

اما اين يکي خيلي بهتر از بقيه‌ي مدل‌هاست.

با تکنولوژي، بهتر ميشه. مثل پشم شيشه و

عايق‌هاي صوتي و غيره...!

دو روز قبل و بعد از روز مسخره ولنتاین

دو روز قبل از ولنتاين:



پسر اولی: پسر بازم امسال خل نشی و يه شبه كل حقوق

يه ماهت رو براش خرج كنی‌ها

از من ياد بگير! هر سال يه هفته قبل از ولنتاين باهاش

قهر ميكنم كه خرج رو دستم نيفته

دو روز بعد از ولنتاين هم دوباره بهش زنگ ميزنم

و باهاش آشتی ميكنم
پسر دومی: آخه نميشه كه مهدی جون

حداقل يه دسته گل بايد براش بخرم و شام ببرمش بيرون

اگه امسال گردنبند براش نخرم كه تا دو سال باهام حرف نميزنه

گردنبند بدون گوشواره هم كه خوبيت نداره!


...دختر اولی: ای بخشكی شانس!! ولنتاين رسيد و من هنوز

هيچكی رو پيدا نكردم خرش كنم تا برام كادو بخره

امسال خوردم به پيسی دختر دومی: نگران نباش بابا! ماشالا خر زياده

از من ياد بگير! هر سال دو تا دو تا كادو ميگيرم

بهت قول ميدم يه خورده زرنگ بازی در بياری تو هم

امسال مثل من دو تا كادو ميگيری

.....


شاگرد رستوران: اوسا؟

اين غذاهايی كه اضافه مونده رو چيكار كنيم؟


صاحب رستوران: بذار تو يخچال دو سه روز ديگه

كه ولنتاين ميشه اينجا شلوغ ميشه استفاده ميكنيم!


.....


شاگرد گلفروش: آقای گلزاری؟ اين گلها داره پلاسيده ميشه

‌بريزمشون دور؟


گلفروش: چی چی بريزيشون دور؟؟! همين ها رو يكی

دو روز ديگه که ولنتاين رسيد مردم تو صف واميستن

كه دو سه برابر قيمت بخرن
.....


سرباز اولی:

حسينی؟ جناب سروان بهت مرخصی داد بالاخره؟


سرباز دومی

نه! هرچی بشش التماس كِــردُم كه بايد برُم

شهرستون عروسی خالومون، تو جلدش نرفت كه نرفت

گفت كه بايد بمونی اين هفته سرمون شلوغه


....


طلافروش اولی: آقای جواهريان؟

به نظر شما اين همه جنس بنجل توی انبار داريم چيكارشون كنيم؟


طلافروش دومی: كاری نداره كه عزيز من! همه

رو بيار بزار تو ويترين... بهت قول ميدم اين دو سه روز آبشون ميكنی
.....


دو روز بعد از ولنتاين:



شاگرد گلفروش: آقای گلزاری! راست ميگفتی ها


شاگرد رستوران: اوسا! شما راست ميگفتين ها


طلافروش اولی: آقای جواهريان! راست ميگفتی ها

سرباز اولی: جناب سروان راست ميگفت ها

پسر دومی: مهدی‌جون راست ميگفتی ها! عجب خريتی كردم


دختر دومی: ديدی راست ميگفتم! .... زياده

 

 

نوشته شده توسط داش مهدی حسن زاده در چهارشنبه 1385/12/09 ساعت 8:30 بعد از ظهر موضوع: | لینک ثابت



آرزو دارم

آرزو دارم دستی در دستانم بود و مرا نوازش میکرد

ای کاش آن دست ، دستان مهربان تو بود!

آرزوی آغوش گرمی را دارم که مرا در آغوش خود بگیرد

و در آغوشش با من با صدای آهسته درد دل کند

و ای کاش آن آغوش ، آغوش گرم تو بود

آرزوی یک بوسه را دارم

بوسه ای از سوی یک لب سرخ

از سوی کسی که زندگی

من است و با تمام وجود دوستش دارم

کاش و ای کاش آن بوسه از سوی تو بود

آرزوی پرواز را دارم ، پرواز از این سرزمین بی محبت

میخواهم سفر کنم ، سفر به سوی سرزمین خوشبختی ها

و کاش همسفری بود و آن همسفر من تو بودی

آروزی شنیدن صدای نفسهایت را دارم

کاش فاصله ای نبود و کاش ما در کنار هم

بودیم تا صدای نفسهای گرمت را احساس کنم

کاش مرزی نبود بین ما و ای کاش اگر

هم مرزی بود آن مرز تو بودی

آرزو دارم دست درون موهایت کنم و

برایت در یک شب عاشقانه آواز لالایی را بخوانم

کاش همبستری بود و آن همبستر من تو بودی

آرزو دارم حتی از دوردست ها نیز چهره ات را ببینم ، اما

ای یار بعد از شکستن دل من همه چیز برام رویا شده

و دیدنت برایم یک آرزوی بزرگ

ای یار مرا در این سرزمین سوت و کور و بی مهر آرزو به دل نشاندی

تو مرا تنها گذاشتی و خودت نیز با تنهایی خودت سوختی و ساختی

آرزو دارم یکباره بیایی و تمام آرزوهایم را زنده کنی عزیزم

آرزو دارم دستانت را در دست بگیرم

و تو را در آغوش خود بگیرم و بر لبانت بوسه

بزنم و بگویم که خیلی دوستت دارم عزیزم

و ای کاش ای آرزوی من آن آرزوهای من

همه تو بودی تا دیگر نه آرزویی داشتم

و نه دیگر رویایی را در سر داشتم

 

 

نوشته شده توسط داش مهدی حسن زاده در پنجشنبه 1385/12/03 ساعت 4:38 قبل از ظهر موضوع: | لینک ثابت




دوستت دارم عزیزم چون تو لایق این دوست داشتنی

اگر میگویم دوستت دارم ، از اعماق قلب عاشقم ، با یکرنگی


و با فریاد میگویم تا همه عاشقان بفهمند که چقدر دوستت دارم

اسیرم برای همیشه و تا ابد ، تو نیز اسیرم باش ،مثل من ، برای همیشه و تا ابد

هم نفسم باش ، همسفرم باش ، دوستم داشته باش ، زیرا من با همین

دوست داشتن تو زنده خواهم بود

با اینکه از پایان می ترسیدم ، اما با تو آغاز کردم و دیگر به پایان نمی اندیشم
من به آن لحظه ای می اندیشم که به تو رسیده ام و در سرزمین عشاق

دستان تو را بالا آورده ام و با فریاد میگویم که :: دوستت دارم

میخواهم از همه عاشقان عاشقتر باشم و از مجنون قصه ها دیوانه تر


چه بگویم از تو که هر چه بگویم باز کم گفته ام

سکوت میکنم تا صدای مهربان و آن حرفهای عاشقانه ات را بشنوم

آری تو همانی که من میخواستم ، تو همانی که مدتها در پی او بوده ام

دوستت دارم ای عشق من .... بیشتر از همه کس و همه چیز

 

 

نوشته شده توسط داش مهدی حسن زاده در پنجشنبه 1385/12/03 ساعت 4:38 قبل از ظهر موضوع: | لینک ثابت



 

 

نوشته شده توسط داش مهدی حسن زاده در پنجشنبه 1385/12/03 ساعت 4:37 قبل از ظهر موضوع: | لینک ثابت



من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

آغوش گرمت را به سویم بگشا

شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد

بس بیا که من به امید دیدار تو زنده ام

آ

 

 

نوشته شده توسط داش مهدی حسن زاده در پنجشنبه 1385/12/03 ساعت 4:36 قبل از ظهر موضوع: | لینک ثابت



وقتی که رفتم، تازه تو می فهمی عاشقی چیه

می شناسی عشق را بعد من، می فهمی عاشقت کیه

عاقبت از غصه ی تو نقش تو قصه ها می شم

می رم و پیدام نمی شه تنها مثل خدا می شم

وقتی که من عاشق شدم با همه ی بود و نبود

تو خواب و تو بیداری ها نقش دو تا چشم تو بود

من همه جا کنار تو سایه به سایه کوه به کوه

آینه ای که دم به دم با تو نشسته روبرو

تو جونمی تو عشقمی قشنگترین بهونه ای

برای زنده بودنم تو بهترین نشونه ای

تو بهترین دلیل دل برای بودنم شدی

نبودی از تنم جدا که پاره ی تنم شدی

پرنده ی قشنگ من اگه بیای بهار می یاد

برای این شکسته دل تو سینه باز قرار می یاد

ستاره ها پایین می یان دوباره باز سحر می شه

از آسمون و از زمین به من می گن که یار می یاد

 

 

نوشته شده توسط داش مهدی حسن زاده در پنجشنبه 1385/12/03 ساعت 4:34 قبل از ظهر موضوع: | لینک ثابت



توی دنیا چی می خوای به پات بریزم

همه هستیمو من به سرا پات بریزم

لب پر خنده می خوای بیا لبهام مال تو

چشم پر گریه می خوای هر دو چشمام مال تو

بیا تا برات بگم من وجودم مال تو

بذار تا فدات بشم من غرورم مال تو

اگه بازیچه می خوای بیا قلبم مال تو

اگه رودخونه می خوای سیل اشکام مال تو

چرا من بی تو بمونم نمی دونم نمی تونم

واسه ی زندگی کردن تو را می خوام خوب می دونم

تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی

 

 

نوشته شده توسط داش مهدی حسن زاده در پنجشنبه 1385/12/03 ساعت 4:34 قبل از ظهر موضوع: | لینک ثابت



 

 

نوشته شده توسط داش مهدی حسن زاده در پنجشنبه 1385/12/03 ساعت 4:28 قبل از ظهر موضوع: | لینک ثابت



قسمت نمیشه انگار دست تو رو بگیرم

برای آخرین بار برای تو بمیرم

گریه نکن که اشکات برای من یه درده

تحمل غم تو منو دیوونه کرده

هیشکی مثه من تو رو دوست نداره

اینو از چشام میتونی بخونی

تو بودی جونمو عمرمو کسی که میخواستم

قسم راستم و که میخوای بدونی

واسه عشق تو من همه چیمو دادم

به جز غرورم که اونم رفته به باد

بود و نبودم و همه وجودم و واسه تو دادمو

تو میگی منو نمیخوای

 

 

نوشته شده توسط داش مهدی حسن زاده در پنجشنبه 1385/12/03 ساعت 4:23 قبل از ظهر موضوع: | لینک ثابت



حال کن

 

 

نوشته شده توسط داش مهدی حسن زاده در پنجشنبه 1385/12/03 ساعت 4:22 قبل از ظهر موضوع: | لینک ثابت



عشق از ديدگاه معلمين

دبير زيست:عشق مرضی است كه ميكروب آن از راه چشم

واردبدن می شود.

دبير شيمی :عشق تنها اسيدی است كه در قلب اثر دارد.

دبير دينی :عشق يیک محبت الهی است كه خداوند بر

بندگانش هدیه کرده است

دبير رياضی :نسيت عشق به بدن مثل نسبت اتحاد ها به یکدیگر

است.

دبير ادبيات :عشق بايد مثل عشق ليلی و مجنون باشد.

دبير ورزش :عشق يك توپ فوتبال است كه به دروازه هرقلبی

اثابت میکند

 

 

نوشته شده توسط داش مهدی حسن زاده در پنجشنبه 1385/12/03 ساعت 4:18 قبل از ظهر موضوع: | لینک ثابت



به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو، من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو، من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري برای با تو موندن، تا همیشه دوستت دارم.

زيبايي دنيا را تنها آن لحظه كه به چشمان تو نگريستم دريافتم و از آن پس هيچ لحظه اي از عمرم بدون انديشه تو سپري نشد، اگر عمر من تنها يك شب باشد آرزو دارم همان يك شب را با تو بگذرانم چراكه اين دتيا تنها هنگامي زيباست كه در كنار تو باشم، عشق من تمناي زندگي با تورا، دردل دارم.........

 

از من پرسیدند که چرا دوستت دارم؟

سوال بيخودی کردن
بايد می پرسيدند که چرا نفس ميکشی؟

 

وقتی آدم و حوا اون میوه ی ممنوعه رو خوردند ...خدا بهشت رو از اونها

گرفت در عوض بهشون

قدرت انتخاب داد

تو انتخابت رو کردی و رفتی.....انتخاب تو من نبودم....اما من هنوز یک

انتخاب دارم

من هنوز انتخابم رو انتخاب نکردم

انتخاب من باشه واسه روزی که پشیمون شدی و از انتخابت برمیگردی

 

 

نوشته شده توسط داش مهدی حسن زاده در پنجشنبه 1385/12/03 ساعت 4:17 قبل از ظهر موضوع: | لینک ثابت



برای تومی نویسم که بدانی عاشقم ، برای تو که ذره ذره وجودم را در وجودت غرق کردم، در کنار سقا خانه عشقت شمع مهر را بر افروختم تا اولین جرعه عشق را که از چشمانت منعکس می شود فراموش نکنم، عا شقانه ترین الفاظ مهربانی را برایت در کنار یادگارهای با ارزش از یاد رفته ام می فرستم تا بدانی در گوشه کنار قلب خسته من تنها اولین نام را می توانی نام خود ببینی و بس،

 

دوست ندارم قطره باشم


تا در حسرت ديدار تو خود را به پنجره اي


كه هيچگاه برايم نگشوده اي بكوبم


مي خواهم ابر باشم


تا وقتي پنجره را مي گشايي مرا ببيني

 

 

نوشته شده توسط داش مهدی حسن زاده در پنجشنبه 1385/12/03 ساعت 4:17 قبل از ظهر موضوع: | لینک ثابت



می شکنم

 

 

نوشته شده توسط داش مهدی حسن زاده در پنجشنبه 1385/12/03 ساعت 4:16 قبل از ظهر موضوع: | لینک ثابت



عشق نمی پرسه تو کی هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله

منی ،عشق نمی پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه:توی قلب من

زندگی می کنی ،عشق نمی پرسه چه کار می کني؟ فقط

ميگه: باعث می شی قلب من به ضربان بيفته ، عشق